۱۳۸۷ فروردین ۳۰, جمعه

آن عاشقان شرزه


   پرده ی "سیاهکل" اثر بیژن جزنی

آن عاشقان شرزه که با شب نزیستند
رفتند و شهر خفته ندانست کیستند
 فریادشان تموج شط حیات بود
 چون آذرخش در سخن خویش زیستند
مرغان پر گشوده ی طوفان که روز مرگ
دریا و موج و صخره بر ایشان گریستند
 می گفتی ای عزیز ! سترون شده ست خاک
اینک ببین برابر چشم تو چیستند
 هر صبح و شب به غارت طوفان روند و باز
باز آخرین شقایق این باغ نیستند.
محمدرضاشفیعی کدکنی(م.سرشک)


هیچ نظری موجود نیست: